٭ زهرا دلپذير

باز هم شكوه بارگاه نوراني او را در قاب نقره اي اشك به نظاره نشسته اي. نمي داني چند بار به گنبد و گلدسته ها سلام كرده اي، نمي داني بايد از كجا آغاز كني و در برابر قداست اين حضور مهربان و مطهر، چگونه لب به سخن بگشايي. بي اختيار اين بيت بر لبانت جاري مي شود:

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند
ناگهان به خود مي آيي، يادت نمي آيد چه مدتي است كه بر درگاه حرم ايستاده اي، شگفتا! در اين مكان، بي معناترين چيز زمان است، گويا وقت هيچ ربطي به زندگي ات ندارد و تو در بي زماني و بي مكاني هستي، به گذشته هاي دور پرمي كشي، به آن روزهاي گندم و كبوتر، پنجره هاي مشبك با پارچه هاي سبز و قفلهاي كوچك و بزرگ، سقاخانه و كاسه هاي طلايي رنگش، فواره هايي كه با شبنمي نرم صورتت را مي نواختند و كودكاني كه مانند تو نشانه هايي تازه يافته بودند و وقتي به خود مي آمدي، مي ديدي كه هنوز پدر خيس از اشك مناجات و سرشار از عطر حضور، چشم به گنبد و گلدسته ها دوخته است.
آري! به خوبي، خلوص و سادگي آن روزهاي رفته را به ياد مي آوري، روزهايي كه هنوز از مرز معصوميت كودكيت عبور نكرده بودي.
حالا پس از گذشت اين همه سال، خيلي چيزها تغيير كرده است، توهم عوض شده اي اكنون زيارت هم برايت رنگ و بوي ديگري دارد. اكنون به حرم آمده اي تا غوغاي بيرون را فراموش كني و چيزهايي را به دست آوري كه پيش از اين از دست داده اي، و با استمداد از اين كانون نور حجابهاي درونت را كنار بزني و با ديدي حقيقي و زيباتر به خود و جهان بيرون نگاه كني، تا ببيني كيستي، چه مي خواهي و به كجا مي روي و به زيارت آمده اي تا حضور قلبت را با مضجع شريف امام(ع) پيوند بزني!
حالا مي داني چطور به امام سلام كني، چطور در روضه مقدس او گام برداري و چگونه زيارتنامه بخواني و آداب زيارت را به جا آوري؛ زيرا مي داني يك حضور وسيع و آگاه در تمام اين لحظات ناب به تو مي نگرد.
حضوري كه به زائرانش وعده داده كه در روز قيامت همراه او خواهند بود، در حالي كه گناهانشان آمرزيده شده است.